

چطور یک داستان خوب بنویسیم؟ از کجا بفهمیم داستانی که نوشتهایم، ویژگیهای یک داستان خوب را دارد؟ چنین پرسشهایی همیشه ذهن داستاننویس را درگیر خود میکنند و معمولاً تا پاسخی برایشان پیدا نکند آرام و قرار نمیگیرد.
برای اینکه یک داستان، خوب و شستهورفته از آب دربیاید، قانون ثابت و مشخصی نداریم. چه بخواهید، چه نخواهید، باید با این موضوع کنار بیایید. خیلی وقتها دهها و شاید صدها عامل دستبهدست هم میدهند تا یک داستان گیرا و دلنشین شود.
تازه، جالب اینجاست که خیلی از این عوامل ناشناخته هستند و نمیتوانیم از آنها سر در بیاوریم و بدانیم چه هستند. اصلاً ذات هنر چنین است و همانند علوم مهندسی و ریاضی، قطعیت چندانی ندارد.
با این حال، اگر در آغاز راه داستاننویسی هستید، یا یک ایدۀ جذاب به ذهنتان رسیده، آنقدرها هم دستتان خالی نیست. ما در این مقاله میخواهیم از ابزارهایی بگوییم که نویسنده به کمک آنها میتواند داستانش را شکل دهد و از دل ایدهاش یک اثر موفق بیرون بیاورد.
این ابزارها چیزی نیستند جز عناصر داستانی.
عناصر یا اصول داستانی، چارچوبی فراهم میکنند تا نویسنده بتواند ایدهاش را کمکم ساختار بخشد و آن را گسترش دهد. همین اول کار این را بگویم که آشنایی با عناصر داستانی بهتنهایی نمیتواند برای شما معجزه کند! باید دستبهقلم شوید و بکوشید ایدۀ جذابتان را در این قالب شگفتانگیز پیاده کنید. اصول داستاننویسی به شما کمک میکنند سریعتر پیش بروید و اسکلت محکمتری برای داستانتان داشته باشید.